خرید بک لینک

درباره سایت

فقط جایی برای نوشتن.

آخرین مطالب

امکانات وب

یعنی واقعا من نیومدم اینجا ثبت کنم که ما داریم جا به جا میشیم؟؟

ممکنه؟؟

ببینااااا .

میگم از دیگ زندگی بدم میاد اینه .

البت آفت دومشم اینستاست!! چون اونجا گفتم داریم جابه جا میشیم!!

برچسب: نویسنده: حدیث طاهری تاريخ: شنبه 2 آذر 1398 ساعت: 11:56

یادمه تو روز های قبل عقد که باهم صحبت میکردیم بهم گفت بدون اغراق میگم من ازون مردهایی نیستم که بگم اگه کمک زنم بکنم بهم پیگن زن ذلیل! و هیچ وقت هم نمیذارم کسی تو زندگیمون دخالت کنه . زندگی ما مال خودم

برچسب: نویسنده: حدیث طاهری تاريخ: شنبه 2 آذر 1398 ساعت: 11:56

میدونی مامانی؟ جدیدن تصمیم گرفتم یه وقتایی بنویسم برات ، نمیدونم کی قراره اینا رو بخونی اما دلم میخواد از حال و هوای این روزهای من و بابایی خبر داشته باشی .اصلا شاید همین الان که تو آسمونایی حرفامو بش

برچسب: نویسنده: حدیث طاهری تاريخ: شنبه 2 آذر 1398 ساعت: 11:56

وسط این همه سر شلوغی ِ این روزها ، عجیب دلم هوای روزهای شیرین دوران عقد رو داره . البته فقط روزهای شیرینش رو!! نه روزهایی که بخاطر دلتنگی و یا سوتفاهم هایی که ناشی از عدم شناخت بود با گریه سپری میشد.ی

برچسب: نویسنده: حدیث طاهری تاريخ: شنبه 2 آذر 1398 ساعت: 11:56

نی نی مادر ، خیلی وقته ننوشتم برات و کاش بدونی که هر وقت بهت فکر میکنم چقدر دلم ضعف میره برای بغل کردنت و بوسیدنت . خب من خیلی وقتا بهت فکر میکنم ، حتی چند شب پیش تو ذهنم نقشه میکشیدم که اگه روزی که ت

برچسب: نویسنده: حدیث طاهری تاريخ: شنبه 2 آذر 1398 ساعت: 11:56

عشق مامان ، دیشب دوباره بابات گفت که اذر سال 99 تو رو به دنیا بیاریم .
باز هم احساس ذوق و احساس ترس عظیمی با هم قاتی شد و ریخت تو دلم حتی بهش گفتم :ولمون کن تو رو خدا زوده هنوز.
بابات گفت : اگه بچه میخوای ترس زایمانشم هست دیگه.
میدونی عشق مامان؟ حتی الانم که دارم برات تعریف میکنم گریه م گرفته .
دلم گرفته ، از یه طرف بی صبرانه منتظرم که بیای پیشمون و از طرفی بطور عجیبی میترسم.

برچسب: نویسنده: حدیث طاهری تاريخ: شنبه 2 آذر 1398 ساعت: 11:56

صفحه بندی